نخستین وبسایت تربیت بدنی وعلوم ورزشی

betrool

انواع هوش

هوش

روان‌شناسان مختلف، تعاریف متفاوتی از هوش ارائه کرده‌‌اند اما تعریفی که مورد توافق بیشتر پژوشگران است عبارت است از :«هوش توانايى تفکر، يادگيرى، حل مسائل، و سازش و تطبيق فرد با محيط خود است.» 

هر چند همیشه در طول تاریخ صحبت از هوش بوده است، ولی تنها حدود یک قرن است که هوش به صورت علمی مورد بررسی قرار گرفته است. در ابتدا توانایی‌های افراد در کار با اعداد و واژه‌ها و نیز توان تجسم فضایی او به عنوان هوش مطرح شد. ولی بعدها این توانایی‌ها نام بهره هوشی یا IQ را گرفت و به تدریج سایر هوش‌های انسان نیز بررسی و شناخته شدند. هرچند متفکرین مختلفی بر روی مباحث مربوط به هوش کار کرده و مدل‌های متفاوتی ارائه داده‌اند، ولی در این فصل به اختصار به بهره هوشی، هوش هیجانی، هوش فیزیکی و هوش معنوی می‌پردازیم و مدل هوش‌های چند گانه گاردنر را نیز مرور کوتاهی می‌کنیم.

آنچه در رابطه با مبحث هوش مهم است این که همه انسان ها از همه انواع هوش‌ها بهره‌مند هستند اما هر فرد میزان متفاوتی از هر یک از انواع هوش را با خود به دنیا می‌آورد که در واقع توانایی‌های ویژه او است که به صورت بالقوه با او به دنیا می آید. والدین و مدرسه می توانند کمک بسیاری به کودکان به شناخت این پتانسیل‌ها و به فعل درآوردن آنها کنند، اما نمی‌توانند تاثیر چشمگیری در تغییر میزان بعضی از این هوش‌ها بگذارند. برای مثال پدر و مادری که سعی می‌کنند کودکشان را که هوش موسیقیایی بالایی ندارد، وادار به یادگیری پیانو کنند، هرگز نمی توانند از او یک پیانیست بسازند. چنین کودکی، در بهترین حالت یاد می‌گیرد نت‌ها را درست بنوازد. یا هنگامی که کودک استعداد بالایی در موسیقی دارد، ولی پدر و مادر بر اساس هنجارهای اجتماعی از او می‏خواهند که حتما پزشک شود، چون در نظر پدر و مادر ارزش اجتماعی یک پزشک بیشتر از یک از پیانیست است. در نهایت این کودک به دلیل عدم توجه به «خود واقعی»اش نه پیانیست خوبی می شود و نه پزشک خوبیدرواقع یکی از مهمترین دلایلی که انسان‌ها از خود واقعی‌شان دور می‌شوند، ارزش‌های نادرست جامعه است که به کودکان تحمیل می‌شوند، ارزش‌هایی که مشاغل را رتبه‌بندی می‌کند و به بعضی از آنها رتبه بالا می‌دهد و به بعضی رتبه پایین. کودک در مسیر رشد خود، آنچنان توسط اطرافیان و جامعه از خود بیگانه می‌شود که این ارزش‌ها را قوانین غیرقابل‌تغییر می‌پندارد و در واقع در مقابل پدر و مادر و آموزگاران و سیاستمداران چاره‌ای جز تسلیم ندارداینجاست که از خود واقعی‌اش جدا می‌شود و وارد موجی می‌شود که جامعه، بدون توجه به اختلاف آنها، برای همه یکسان تعریف کرده است. هر قدر کنترل روی بچه بیشتر باشد، جدایی از خود واقعی در او مشهودتر است. در حالی که کودکانی که در خانواده و جامعه به هر دلیلی (مانند گرفتاری پدر و مادر و یا بالا بودن آگاهی آنها) با کنترل کمتری رشد می‌کنند به خود واقعی‌شان نزدیک‌تر هستند.

بهره هوشی

در واقع اولین کسی که در زمینه بررسی علمی هوش اقدام کرد فرانسیس گالتون در اواخر قرن نوزدهم بود. اما آلفرد بینه فرانسوی در سال 1905 اولین نمونه آزمون واقعی هوش را تهیه نمود. اندازه‌گیریِ هوش با ترجمۀ انگلیسی پرسش‌نامۀ بینه در ایالات متحده برای سنجش هوش کودکان آمریکایی ادامه یافت. از آنجا که نمره هوش در روش بینه از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی به دست می‌آمد، نمره به دست آمده به بهره هوشی یا IQ  معروف شداین مفهومِ هوش، در واقع میزان توانایی شخص در استفاده از منطق، کار با اعداد، تشخیص شباهت‌ها و توانایی تجسم‌های فضایی فرد بوده و مهارت‌های کلامی وی را نیز دربرمی‌گیرد. بهره هوشی در واقع تفکر منطقی فرد است و به وی کمک می‌کند تا قوائد و قوانین را یاد بگیرد. نیمکره چپ مغز مرکز فعالیت‌های بهره هوشی است. برای اندازه‌گیری IQ افراد تست‌های مختلفی طراحی شده است.

هوش هیجانی

هوش هیجانی یا EQ به اختصار، توانایی درک و مدیریت احساسات خود و دیگران است که به توانایی برقراری ارتباطی مثبت و پایدار با دیگران می‌انجامد. EQ به افراد کمک می‌کند تا احساسات خود را بهتر ببینند و آنها را مدیریت کنند. این هوش همچنین باعث می‌شود که فرد احساسات دیگران را دیده، درک نماید و عکس‌العمل مناسبی در مقابل آن نشان دهد. هوش هیجانی باعث می‌شود فرد در هر موقعیتی بهترین رفتار و عکس‌العمل را نشان دهد. هوش هیجانی در واقع شامل چهار مهارت است. مهارت‌های اول و دوم، که مهارت‌های درون‌فردی هستند، عبارتند از آگاهی از احساسات خود و مدیریت احساسات خود. مهارت‌های سوم و چهارم مهارت‌های برون فردی هستند که عبارتند از آگاهی از احساسات دیگران و مدیریت احساسات دیگران. بنابراین کسانی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند می توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و چون این توانایی را دارند به طور ملموس دوستان بسیاری دارند. بسیاری از مسئولین دفاتر مدیران ، مسئولین روابط عمومی ، کارشناسان بازاریابی و فروش و مشاغل دیگر نیاز به افرادی دارند که دارای هوش هیجانی بالا باشند. مرکز فعالیت هوش هیجانی نیمکره راست مغز است. برای اندازه‌گیری هوش هیجانی افراد نیز تست‌های معتبری در دسترس هستند.

هوش جسمانی

هوش جسمانی یا PQ نوع دیگری از هوش است که همه ما به طور تلویحی از آن آگاه هستیم، اما اغلب به آن توجه نداریم. بدن، بسیاری از کارها را بدون تلاش آگاهانه انجام می‌دهد، مانند عملکرد دستگاه تنفس، فعالیت دستگاه گردش خون و قلب، سیستم عصبی و سایر دستگاه‌های حیاتی بدن. هنگام بیماری، دارو سرعت بهبود را افزایش می‌دهد، اما در نهایت بدن خودش را التیام می‌بخشد. به همین دلیل در بسیاری از بیماری های مهلک مانند سرطان پزشکان بر این باورند که مهم‌تر از داروها و نحوه درمان، تفکر و احساس فرد نسبت به بیماری است و به همین دلیل خواست بدن بیمار برای بهبود بسیار تاثیرگذار است. بدن عملکرد مغز را که در برگیرنده ذهن است، هماهنگ می‌کند و براساس اندیشه‌ها و احساسات عمل می‌کند. علاوه بر این، بسیاری معتقدند که بدن هوشمندی لازم برای انتخاب موادی که به آن نیاز دارد را دارا است. برای مثال شاید برای شما نیز پیش آمده باشد که وقتی خوشحال نیستید میل به خوردن شکلات داشته باشید، ولی دلیل آن را ندانید. دکتر ناتالی رز، متخصص دانشگاه کالیفرنیا به همراه دستیاران خود، رابطه بین مصرف شکلات و خلق و خوی افراد را در بین 931بیمار مبتلا به افسردگی که از داروهای ضد افسردگی استفاده نمی‌کردند، مورد مطالعه و آزمایش قرار دادند. این گروه طی این تحقیق متوجه شدند که تمایل این افراد به مصرف شکلات در زمان بروز نشانه‌های افسردگی به مراتب بیشتر بوده چرا که به هنگام مصرف آن، احساس می‌کردند دارای روحیه بهتری می‌شوند. تحقیقات نیز نشان داده است که شکلات موجب موجب ترشح هورمون «بتاآندورفین» در بدن می‌شوند که شادی بخش است. افراد در میزان هوش جسمانی نیز با یکدیگر متفاوت هستند. ورزشکاران حرفه‌ای از جمله افرادی هستند که از هوش جسمانی بسیار بالایی برخوردارند. علاوه بر این کسانی که دارای هوش فیزیکی بالایی هستند از علائم بدن خود آگاهی دارند. مثلا سیری و گرسنگی و میزان غذا خوردن را از واکنش بدن خود تشخیص می‌دهند نه با ذهن خود. این افراد قبل از اینکه بیمار شوند، علائم قبل از بیماری را درک می‌کنند و حتی گاهی می‌توانند تشخیص دهند که چه بیماری دارد در بدن آنها غالب می‌شودگذشته از این کسانی که دارای هوش فیزیکی بالا هستند دارای وزن متعادلی بوده نه بسیار لاغرند و نه چاق. این افراد از تغذیه صحیح استفاده می‌کنند، به علائم بدن خود توجه ویژه دارند و از بدن خود مراقبت جدی می‌کنند. مثلا مرتب وضع بدن خود را چک می‌کنند و اگر مشکلی برایش به وجود آید به‌سرعت در صدد رفع آن بر می‌آیند. اما همه اینها زمانی امکان‌پذیر است که ذهن شخص با بدنش ارتبط و هماهنگی داشته باشد که این خود بحثی مفصلی است که در بخش‌های دیگر به آن پرداخته خواهد شد.

هوش معنوی

IQ به فرد کمک می‌کند منطقی فکر کند و تصمیم بگیرد، PQ کمک می کند تا جسم سالم‌تری داشته باشد، EQ کمک می‌کند تا با درک احساسات موجود در موضوع، شرایط موجود را بسنجد و بهترین تصمیم را بگیرد، درحالی‌که هوش معنوی یا SQ به فرد این توانایی را می‌دهد که اگر از شرایط موجود راضی نیست، آن را تغییر دهد و به سمتی که ترجیح می‌دهد، هدایت کند. هوش معنوی همان مفهوم خردمندی در فلسفه و عرفان شرقیان است که برای اولین بار در سال 1997 توسط دانا زوهر به ادبیات سازمانی و بحث‌های مدیریتی غرب راه یافت. هوش معنوی، بهره هوشی و هوش هیجانی فرد را نیز مدیریت می‌کند و توانایی استفاده بهینه از آنها را فراهم می‌آورد. در شکل زیر هوش‌های مختلف بدن و ارتباط آنها با یکدیگر نشان داده شده است.

بالا رفتن هوش معنوی به معنای نزدیک شدن به خود واقعی است، زیرا هوش معنوی موجب می‌شود تا خود واقعی خود را ببینیم، بپذیریم و دوست بداریم و به دنبالِ تغییری در خود برای اینکه دیگران را بیشتر تحت تاثیر قرار دهیم، نباشیم. هر یک از ما با ویژگی‌ها و استعدادهای منحصر به فردی به دنیا می‌آییم و این هوش معنوی است که به ما امکان دیدن و پذیرفتن توانایی‌های نامحدودمان در کنار محدودیت‌هایمان را می‌دهد. هر چند واژه هوش معنوی ممکن است در ذهن بسیاری، مفهومی مذهبی یا ماوراءالطبیعه را تداعی نماید، ولی حقیقت این است که هوش معنوی، یک اعتقاد یا مکتب فکری نیست، بلکه همچون سایر استعدادها و ویژگی‌های ما، یکی از دارایی‌هایی است که با ما به دنیا می‌آید. کسی که هوش معنوی بالایی دارد از هیچ دسته‌بندی در نگاه و گفتار خود استفاده نمی‌کند، برایش پیر و جوان، سیاه و سفید، زن و مرد، هم‌وطن و غریبه، پولدار و فقیر هیچ تفاوتی ندارند، زیرا هوش معنوی همه تعصب‌ها و قوم‌گرایی‌ها را از ذهن فرد پاک می‌کند و به او نشان می‌دهد همه انسان‌ها با هر ظاهری، در هر شرایطی و متولد هرکجا که هستند و به هر زبانی که صحبت می‌کنند، دارای درک، احساس و اندیشه انسانی هستند و ویژگی‌های خاص خود را دارند، ولی هیچ یک از این ویژگی‌ها دلیل برتری فردی بر دیگری یا قومی بر قوم دیگر نیست، فقط اختلاف بین انسان‌ها است و دلیلی دیگر برای یگانگی تک تک افراد.

هوش معنوی موجب می‌شود ذهن خود را برای ایجاد خلاقیت و نوآوری آزاد بگذاریم؛ رویاهای کودکی‌مان را دنبال کنیم و در مسیری که برای آن به دنیا آمده ایم، پیش رویم؛ وقتی مخالفیم، شهامت نه گفتن یا زیر سوال بردن بایدها و نبایدها را داشته باشیم؛ نگرش خود را در هیچ چارچوبی قفل نکنیم؛ ذهنمان را در هیچ منیت و خودخواهی و ترسی گیر نیندازیم؛ قضاوت و پیش‌داوری در مورد خود یا دیگران نداشته باشیم؛ بر روی رویدادها و افراد برچسب خوب و بد نزنیم؛ کنجکاوی آزادانه و بدون ترس دوران کودکی خود را حفظ کنیم؛ برای رودررویی با تغییرات در زندگی و کسب و کار آماده باشیم و از فرصت‌هایی که هر لحظه پیش می‌آید، استقبال و استفاده کنیم. SQ طراوت ذهنی ما را حفظ می‌کند تا هرگز از میل به دانستن دست برنداریم و همیشه به دنبال پاسخ چراهای اساسی ذهنمان و علت وجودی خود باشیم تا دریابیم برای چه هدفی به دنیا آمده‌ایم و به دنبال آن هدف برویم.

کسی که SQ بالایی دارد، هیچ اتفاقی، هیچ رفتاری، هیچ گفته‌ای نمی‌تواند خشم، حسادت، رنجش و یا هیج حس ناخوشایند دیگری را در دلش برانگیزد، توقعاتش در برابر دیگران بسیار کم است، هنگامی که محبت می‌کند یا می‌بخشد از روی حسابگری نیست و انتظار متقابلی ندارد. مشکلات و اندوه دیگران را درک می‌کند و در رفتار ناخوشایند دیگران به دنبال دلیلی برای توهین به خودش نمی‌گردد زیرا از احساس همدردی و عشقی عمیق نسبت به همه انسان‌ها برخوردار است.

هوش معنوی فرد را از بند زمان رها می‌کند. برای او گذشته درس‌های بسیاری داشته ولی او را در افسوس و تاسف در بند نکشیده است، آینده نیز حتما حوادث و پیشامدهایی در خود دارد ولی ذهن او با نگرانی‌ها و برنامه‌ریزی‌های مداوم برای آینده به طور دائم مشغول و گرفتار نیست. در حال زندگی می‌کند و از آن لذت می‌برد.

هوش معنوی موجب می‌شود که فرد هنگام تصمیم‌گیری، نظرات مشورتی دیگران را بشنود، درمورد آنها فکر کند و در نهایت با ذهن تحلیل‌گر خود تصمیم بگیرد و اگر لازم باشد برای تصمیم‌های خود در مقابل جهان با آرامش بایستد. چنین فردی از مشکلات نمی‌ترسد، از اشتباه کردن نمی‌ترسد و امکان اشتباه را هم برای خودش و هم برای دیگران طبیعی می‌داند. هنگامی هم که بداند کاری که انجام می‌دهد یا مسیری که در آن به پیش می‌رود، اشتباه است، با آرامش و شهامت به آن اعتراف می‌کند و مسیر خود را تغییر می‌دهد. هوش معنوی میان رفتار و گفتار فرد یگانگی ایجاد می‌کند و همان‌گونه که فکر می‌کند، حرف می‌زند، و رفتار می‌کند. SQ به فرد صداقت، شهامت، خردمندی و آرامشی می‌دهد که هیچ عامل بیرونی نمی‌تواند آن را در هم بریزد.

هوش معنوی موجب می‌شود فرد آنچه را که دیگران ممکن است به صورت مشکل، موقعیت بد یا تضاد ببینند، به شکل فرصت‌هایی برای یادگیری و پیشرفت ببیند، بنابراین از این فرصت‌ها را بهترین استفاده می‌کند.

هوش معنوی در مدل زوهر 12 مولفه دارد که عبارتند از:

-         خودآگاهی: یعنی فرد استعدادها، نیازها و توانایی‌هایش را بشناسد؛ بداند چه عواملی به او انگیزه می‌دهند یا انگیزه او را برای ادامه کار از بین می‌برند؛ اعتقادات و ارزش‌های شخصی‌اش را بشناسد و آگاهانه از آنها پیروی کند و حتی بداند در چه شرایطی از آنها دست برمی‌دارد؛ از هیجانات و احساسات مثبت و منفی خود در هر لحظه آگاه باشد؛ ترس‌هایش را بشناسد و بداند از چه چالش‌هایی احتراز می‌کند. به کلام ساده، خودآگاهی یعنی خود واقعیِ خود را به خوبی بشناسد.

-          خودانگیختگی: تغییرات در زندگی اجتناب ناپذیرند. خودانگیختگی فرد را برای مقابله با تغییرات آماده نگاه می‌دارد و موجب می‌شود فرد فرصت‌های موجود در شرایط جدید را ببیند. خودانگیختگی یعنی آمادگی برای پاسخگویی عمیق به لحظه و در نتیجه تمایل و توانایی پذیرفتن مسئولیت آن و این یعنی استقبال از هر لحظه با هر آنچه که با خود به همراه می‌آورد. فرد خودانگیخته نه در تاسف برای گذشته باقی می‌ماند و نه نگران آینده است، بلکه همچون کودکان در هر لحظه، به دور از عادات، پیش‌داوری‌ها یا ترس از قضاوت دیگران، تصمیم می‌گیرد. خودانگیختگی برای فرد خوشحالی، ابتکار و بدیهه‌گویی، یادگیری و خلاقیت به همراه می‌آورد و در درون فرد کنجکاوی، احساس شگفتی و آمادگی برای هر پیشامد جدیدی را ایجاد می‌کند. کسانی که با این انگیزه حرکت می‌کنند از سفر کردن به مکان‌های جدید، حل مشکلات جدید یا رو در رویی با چالش‌های جدید لذت می‌برند؛ از یادگیری و افزایش معلومات خود به دلیل علاقه شخصی لذت می‌برند و به سمت نوآوری کشیده می‌شوند، زیرا با آن به هیجان می‌آیند؛ به سرعت برای تغییر برنامه‌ریزی‌هایشان آماده هستند و از آزمودن مسیرهای مختلف نمی‌ترسند. انجام کارهای چالش‌برانگیز که نیاز به خلاقیت و تصمیم‌گیری دارد را به کارهای بدون ریسک و روتین ترجیح می‌دهند، زیرا از رویارویی با چالش‌های غیرمنتظره لذت می‌برند.

-          چشم انداز محوری و ارزش محوری: چشم‌انداز، خواسته‌ای است که فرد برای آن زندگی می‌کند، رویای زندگی او است که از درونش سرچشمه می‌گیردچشم‌اندازهای فرد براساس ارزش‌های عمیق درونی او شکل می‌گیرند. چشم انداز محوری یعنی در مسیری متناسب با خواسته‌های فردی خود پیش رفتن. ارزش‌محوری یعنی در این مسیر، ارزش‌های شخصی داشتن، ارزش‌هایی که ذهن تحلیل‌گر فرد بدون توجه به بایدها و نبایدها و ارزش‌های متداول خانواده یا جامعه، انتخاب می‌کند. چشم‌انداز تعیین می‌کند که فرد می‌خواهدا کجا باشد و ارزش‌ها مشخص می‌سازند از چه مسیری به سمت چشم‌انداز پیش برود. فرد در این مسیر، مسئولیت کارهایش را شخصا بر عهده می‌گیرد، هر چند حتی در چشم‌انداز و ارزش‌هایی که با درک عمیقی به آنها رسیده، به دام نمی‌افتد. وی هر از گاهی چشم‌اندازها و ارزش‌های فردی خود را بازبینی می کند تا در صورت نیاز تغییرات لازم را در آنها ایجاد نماید.

-          کل نگری: کل‌نگری یعنی توانایی دیدن الگوهای بزرگ‌تر، همراه با روابط و ارتباطات بین اجزای یک کل. فرد کل‌نگر توانایی دیدن مشکلات از زوایای مختلفی را دارد و ارتباط بین عوامل پیرامونی یک مورد را هنگام بررسی آن می‌بیند. وی هیچ رویدادی را به تنهایی در نظر نمی‌گیرد، هرگز به سرعت نتیجه‌گیری نمی‌کند و پیش از نتیجه‌گیری، پرسش‌های مختلفی برای دیدن تمام زوایای مسئله می‌پرسد تا تصویر کامل رویداد را ببیند و پیش از تصمیم‌گیری راه‌های مختلفی را با پیامدهای مختلف می‌یابد. او برای توضیح واقعیت، از قوانین عمومی با پیش‌بینی‌های قاطع به عنوان تنها شیوه بررسی مسائل استفاده نمی‌کند. بنابراین انتظار یک رفتار یا یک عکس‌العمل را از دو فرد با ویژگی‌ها، فرهنگ‌ها، پیش‌زمینه‌ها و نگرش‌های متفاوت در یک موقعیت را ندارد. در تفسیر یک رویداد، به زمینه‌ای که رویداد در آن اتفاق افتاده و عواملی که بر آن تاثیر گذاشته، توجه کامل دارد. کل‌نگری به معنای یافتن و دیدن تعادلی است از ترکیب کل و نیز ارتباطات و اختلافات اجزا در آن.

-          دگرخواهی: داشتن همدردی عمیقی با احساسی فعال و مسئولیت‌پذیر نسبت به سایر انسان‌ها و نسبت به همه موجودات جهان است. دگرخواهی تنها آگاهی از احساسات دیگران نیست، بلکه حس کردن احساسات آنها است. بنابراین دگرخواهی احساسی فعال است که الزام به مشارکت را به همراه می‌آورد. احساسی عمیق نسبت به همه افراد که موجب می‌شود درد، رنج یا خشم کسانی که متفاوت یا مخالف شما هستند یا حتی تهدیدی برایتان به شمار می‌آیند را درک و احساس کنید.دگرخواهی حساسیت و واکنش نسبت به مشکلات دیگران را به همراه می‌آورد و بی‌رحمی، خودخواهی و بی‌تفاوتی را در قلب افراد از بین می‌برد. دگرخواهی باعث می‌شود فرد دیگران را همانگونه که هستند ببیند و بدون قضاوت دوست بدارد و این شامل حال خودش نیز می‌شود. او خود را نیز همان‌گونه که هست، دوست دارد در حالی که از خودپرستی و خودشیفتگی کاملا به دور است. دگرخواهی واقعی عشق به همه است بدون قضاوت، بی‌میلی، نگرانی، ترس، بی‌تفاوتی، بهانه یا نادیده گرفتن. احساس عشقی است از اعماق درون فرد که هیچ پیش‌شرطی ندارد.

-          جشن تفاوت‌ها: امروزه افراد در بهترین حالت، تفاوت‌ها را تحمل می‌کنند یا به آن احترام می‌گذارند، ولی وجود تفاوت ها برایشان ناراحتی به دنبال می‌آورد. اما جشن تفاوت‌ها نگاهی فراتر از احترام به تفاوت‌ها است، به معنی استقبال از فرهنگ‌ها، خواسته‌ها، دیدگاه‌ها و عقاید مختلف و حتی مخالف با خود است. این ویژگی موجب می شود از گروه‌بندی افراد دست برداریم و از تصورات کلیشه‌ای و پیش‌داوری‌ها در جهت ارزش‌گذاری افراد با نژادها، مذاهب، سطح زندگی، سن، شغل، ملیت و جنیست‌های مختلف اجتناب ورزیم. و ارزش نهادن و دوست داشتن دیگران و عقاید متضادشان به دلیل تفاوت‌های موجود را یاد بگیریم. در این حالت تفاوت‌ها را به کل فرصتی برای یادگیری می‌بینیم و باور می‌کنیم که فقط یک بهترین راه وجود ندارد، بلکه برای انجام هر کاری، راه‌های مختلفی هست که با دیدن و شنیدن نقطه نظرات و دیدگاه‌های افراد مختلف می‌توان به آنها دست یافت و بهترین روش درک یک مشکل یا توسعه یک استراتژی، دریافت هر چه بیشتر نقطه نظرات متفاوت است. درمی‌یابیم که فرضیاتِ چالش‌آور و آنچه ناراحتی می‌آورد، اغلب بهترین معلم است زیرا تفاوت‌ها، زندگی انسان‌ها را از فرصت‌ها غنی می‌سازند. جشن تفاوت‌ها بر میزان انعطاف‌پذیری، یادگیری از دیگران و تمایل به رشد افراد می‌افزاید.

-          استقلال رای: موجب می شود فرد نظر مشورتی دیگران را بشنود، درباره آنها فکر کند، ولی در نهایت با استفاده از قدرت تجزیه و تحلیل درونی خود تصمیم بگیرد و اجازه ندهد دیگران برایش تصمیم بگیرند. چنین فردی هنگام تصمیم‌گیری مصمم و قاطع است و مسئولیت تصمیم‌هایش را نیز می‌پذیرد؛ هرگز نگران قضاوت‌های دیگران نیست؛ فشارهای خارجی (خانوادگی، اجتماعی، گروهی، قومی و...) بر رویش تاثیر ندارند؛ نه دنباله‌روی الگوهای متداول است و نه نگران دستیابی به تایید دیگران، فقط به راهی می‌رود که باور دارد درست استگاهی ممکن است تصمیم‌هایش ناخوشایند دیگران باشد، یا محبوبیتش را در میان جامعه از بین ببرد، ولی این موضوع برایش مهم نیست، مهم رفتن به مسیر درست است. کسی که استقلال رای دارد، از درون هدایت می‌شود و با اصول اخلاقی و ارزش‌های ویژه خود تصمیم می‌گیرد؛ نه پیرو بی چون و چرای سنن است و نه دنباله روی چشم بسته مد، بلکه فقط کاری را انجام می‌دهد که با طبیعت درونی اش سازگار است.

-          تواضع و فروتنی: تواضع یعنی فرد توانایی دیدن جای درست خود در زندگی و در موفقیت هایی که به دست می آورد، را داشته باشد و نقش دیگران را در این موفقیت‌ها ببیند. تواضع باور این حقیقت است که من نیز چون دیگران، همه چیز را نمی‌دانم و به تنهایی قادر به انجام همه کارها نیستم. فرد متواضع کم‌ادعا، خونسرد و آرام است؛ از تجملات پر زرق و برق اجتناب می‌کند؛ در زندگی سرسخت و تزلزل‌ناپذیر است؛ در گروه به دنبال موفقیت گروه و در سازمان به فکر به اوج رسیدن سازمان است؛ مغرور نیست، ولی عزت نفس، اراده و اعتماد به نفس دارد و با واقع بینی، محدودیت‌های خود را می‌شناسد؛ از اشتباه کردن نمی‌ترسد و اشتباه خود و دیگران را می‌پذیرد؛ از تحسین دیگران احتراز می‌کند و احساس خصومت یا برتری نسبت به هیچکس ندارد.

-          تمایل به طرح چراهای اساسی: این ویژگی ذهن فرد را با چراهای بسیاری رو به رو می کند، فرد را وامی‌دارد با اجتناب از پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها موقعیت موجود را زیر سوال ببرد. پرسش از چراها، خصوصا هنگام یافتن راه حل، به فرد کمک می‌کند تا مشکل را با جزئیات بیشتری نگاه کند و دلایل آشکار و پنهان یک رویداد را ببیند تا به دلیل اصلی مشکل برسد و راه‌حل‌های مناسب‌تری بیابد. پرسیدن از چراها بر توان خلاقیت فرد می‌افزاید، به او کمک می‌کند تا از محدودیت‌های حال فراتر رود و شهامت دیدن و ساختن آینده در موقعیت‌های جدید را داشته باشد و به دنبال عوامل و دلایل اصلی و پنهان موفقیت‌ها و شکست‌های خود و دیگران باشد و بتواند در صورت لزوم نگاه انتقادی به مسائل داشته باشد. او در جامعه عقاید و سنن متداول و در سازمان، راهکارها و استراتژی‌های کلان سازمان را زیر سوال می‌برد و پیش از یافتن پاسخ‌هایش زیر بار هیچ بایدی و نبایدی نمی‌رود. این ویژگی در سطحی بالاتر باعث می‌شود تا فرد به دنبال دلایل و پاسخ‌های اساسی زندگی باشد، همان پرسش‌هایی که به زندگی ما معنی می‌بخشند. پرسش‌هایی که از دلایل اصلی وجودی فرد می‌پرسد.

-          توانایی تغییر چارچوب‌های ذهنی: افراد مختلف هنگام تشریح یک حادثه یا موضوع مشترک، تعریف‌های بسیار متفاوتی ارائه می‌دهند. دلیل این اختلاف‌ها، تفاوت افراد در نحوه نگرش آنها به دنیای پیرامونشان است، زیرا هر فرد از زاویه دید خود به اطراف نگاه می‌کند. زاویه دید هر فرد نیز ریشه در چارچوب‌های ذهنی وی دارد. چارچوب‌های ذهنی هر فرد تحت تاثیر اعتقادات، باورها، ارزش‌ها، عادات و تجربیات قبلی او است. به همین دلیل افراد مختلف چارچوب‌های ذهنی متفاوت و زوایای دید مختلفی دارند. چارچوب‌های ذهنی افراد باعث برداشت‌های مختلف از یک رویداد و حتی گاهی باعث به وجود آمدن اختلاف نظر می‌گردد. چارچوب‌های ذهنی فرد او را میان فرضیات خود گرفتار می‌کنند.کسی که توانایی تغییر چارچوب‌های ذهنی خود را دارد، می‌تواند احساسات و دیدگاه‌های دیگران را درک و احساس کند و در نتیجه از تضادها بکاهد. وی می‌داند کسانی که متفاوت از او یا حتی مخالف با او فکر می کنند، فقط مسائل را از زاویه و چارچوب متفاوتی نگاه می‌کنند و ممکن است به اندازه خود او درست بگویند. ذهنی که با چارچوب خاصی به رویدادها نگاه می‌کند، توان دیدن زوایای دیگر را از دست می‌دهد. اما توانایی تغییر چارچوب‌های ذهنی به فرد توانایی شکستن این چارچوب‌های محدودکننده را دارند که نتیجه آن توانایی دیدن مسائل از زوایای گوناگون است، خصوصا از زاویه دید دیگران. توانایی تغییر چارچوب‌های ذهنی یعنی توانایی دیدن مشکلات یا موقعیت‌ها در چارچوبی بزرگتر، یعنی توانایی دور شدن از زاویۀ دید شخصی در یک موقعیت، استراتژی یا مشکل و به تصویر بزرگتر را دیدن و یافتن راه‌حل‌هایی که نگرش و منافع همه ذینفعان را در بر داشته باشد.

-         استفاده مثبت از مشکلات و شکست‌ها: در زندگی امروز، همه افراد با مشکلات و شکست‌هایی در زندگی و کار خود روبرو می‌شوند. اما اختلاف افراد در نگرش، احساس و رفتار آنها درمقابل مشکلات و شکست‌ها است. حقیقت این است که در هر موقعیتی فرصتی برای یادگیری یا استفاده وجود دارد و توانایی استفاده مثبت از مشکلات و شکست‌ها به فرد کمک می‌کند تا احساسات خود را از موقعیت‌های مشکل و شکست‌ها دور ‌کند و بتواند منابع و امکانات موجود را به خوبی ببیند، از آنها استفاده کند، و مسیر درست را بیابد. موجب می‌شود تا به جای احساس تاسف و درخواست همدردی برای خود، به دنبال راه حل بگردد. او از شکست‌ها درس می‌گیرد و آنها را پشت سر می‌گذارد و چون می‌داند موفقیتش براساس درس‌هایی است که در مشکلات و شکست‌ها می‌گیرد، حتی از آنها استقبال می‌کند. مشکلات او را نمی‌ترسانند و خود را به خاطر خطاها و اشتباهاتش سرزنش نمی‌کند، بلکه از اشتباهات خود درس گرفته، خود را به‌راحتی می‌بخشد و از آن می‌گذرد. او شرایط را می‌پذیرد و به دنبال مقصر نیست، زیرا به باور دارد پیشامدها فقط پیشامد هستند، بدون اینکه برچسب بد یا خوب داشته باشند.

-          احساس رسالت: هر انسانی برای رفتن به مسیر خاص خود، به دنیا آمده است، مسیری که با ویژگی‌های ذاتی خاص خودش هماهنگ است. کسی که با خود واقعی خود در ارتباط است، می‌داند از زندگی چه می‌خواهد و باید در زندگی چکار کند و در آن مسیر گام برمی‌دارد. احساس رسالت یعنی به دنبال اهداف عمیق شخصی رفتن و به صدای درون گوش کردن. احساس رسالت به زندگی فرد آرامش و خوشحالی عمیقی می‌بخشد. احساس رسالت یک هدف نیست، مسیر زندگی او است. زندگی در این مسیر موجب می‌شود که فرد با پشتکار و آرامش گام بردارد و در رفتارش هماهنگی بالایی وجود داشته باشد. وی احساس می‌کند برای انجام کاری بزرگ‌تر از خودش در دنیا زندگی می‌کند و برای انجام آن اقدام می‌کند. احساس رسالت ویژه رهبران بزرگ یا گروه‌های خاصی نیست. هر فردی با استعدادها، خواسته‌ها  نیازهای درونی که دارد، رسالت خاصی در زندگی دارد و برای رفتن به مسیری خاص به دنیا آمده است، مسیری که نه فقط موفقیت‌هایش که حتی پیمودنش نیز به او آرامش و شعف می‌بخشد. رسالت، آزاد گذاشتن انرژی‌های درون است و رفتن به سمت ارزش‌هایی فراتر از خودمحوری است. فرد در این مسیر نیازی به برنامه‌ریزی‌های دقیق و لحظه به لحظه احساس نمی‌کند. زیرا این مسیر چنان با ریتم درونی او هم‌راستا است که در آن احساس تشویش و نگرانی ندارد. نه زمانی که به این کار اختصاص می‌دهد، خسته‌اش می‌کند و نه هیچ مشکلی را آنقدر بزرگ می‌بیند که ادامه کار به نظرش سخت یا نگران کننده باشد. رسالت می‌تواند فردی باشد مانند مسیری که در زندگی یا انتخاب کار در پیش می‌گیریم، می‌تواند جمعی باشد برای انجام کارهای بزرگتر، مانند تمایل و جدیت در حمایت از حیات وحش یا حفظ محیط زیست و کره زمین. احساس رسالت یعنی هماهنگ با درون حرکت کردن. ما بخشی از زمین هستیم و بنابراین حرکت برخلاف ریتم صلح‌آمیز زمین یعنی حرکت برخلاف ریتم درونی خودمان.

برای اندازه‌گیری هوش معنوی، پرسش‌نامه زوهر به صورت آنلاین به علاقمندان ارائه می‌شود. به علاوه پرسش‌نامه‌ای برای اندازه‌گیری هوش معنوی طبق مدل زوهر، پیرو پژوهشی که در این زمینه در ایران صورت گرفت نیز طراحی شده است.

تئوری هوش‌های چندگانه هوارد گاردنر

دکتر هوارد گاردنر، استاد دانشگاه هاروارد و متخصص علوم شناختی، پس از بررسی‌ها و تحقیقات متعددی نظریه هوش‌های چندگانه را مطرح نمود. وی در سال 1983 در کتاب چارچوب‌های ذهن از پیوستار هوش نام برد و انواعی برای آن برشمرد. نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر در ابتدا شامل هفت نوع هوش بود، ولی طی مطالعات بعدی، وی دو نوع هوش دیگر نیز به این مجموعه افزود و مجموعه هوش انسانی را در 9 زمینه تعریف کرد. گاردنر به نوعی بهره هوشی، هوش هیجانی، هوش فیزیکی و هوش معنوی را در مدل هوش‌های چندگانه خود مطرح کرد. در زیر بررسی کوتاهی داریم بر هوش‌های 9 گانه در مدل گاردنر:

-          هوش زبان‌شناختی : این هوش شامل مهارت های فرد در استفاده از کلمات است و بالا بودن آن به معنی تسلط فرد به مهارت‌های گفتاری و نوشتاری استخبرنگاران، داستان‌سرایان، شعرا و وکلا از این هوش استفاده فراوان می‌کنندافرادی که هوش زبان‌شناختی بالایی دارند، می‌توانند با واژه‌های گفتاری موثر به بحث کردن، متقاعد ساختن، سرگرم کردن یا رهنمود دادن بپردازند.

-          هوش منطقی  ریاضی : که همان هوش اعداد و منطق است. همانطور که از نام آن بر می‌آید این نوع هوش به دو دسته توانایی تقسیم می‌شود. این هوش بسیار مورد استفاده دانشمندان، ریاضی‌دانان و برنامه‌نویسان کامپیوتر استویژگی‌های فردی که به مسائل منطقی  ریاضی تمایل دارد، شامل توانایی استدلال، استنتاج، اندیشیدن درباره مفاهیم علت و معلول، خلق فرضیه، جست و جوی نظام‌های ادراکی یا الگوهای شمارگانی و بهره‌مندی از نگاهی عموما معقول به زندگی است.

-          هوش موسیقیایی : ویژگی‌های مهم این هوش، قابلیت درک، ارزیابی و ساختن ریتم‌ها و ملودی‌ها است. این هوش در سطح بالایی در افرادی چون موتزارت، باخ و بتهوون دیده می‌شود. هوش موسیقیایی در درک ملودی و هارمونی، حساسیت به ریتم، توانایی تشخیص تغییرات طنین و آهنگ، و اگر بخواهیم کلی‌تر نگاه کنیم، ظرفیت درک ساختار آثار موسیقی به کار می‌رود.

-          هوش فضایی : شامل تفکر در قالب تصاویر و تجسم‌ها و توانایی درک، تغییر شکل و خلق دوباره جنبه‌های متفاوت دنیای بصری  فضایی است. افراد با استفاده از این هوش، می‌توانند چیزی را دیگر وجود ندارد یا هنوز ساخته نشده، تجسم کنند و با استفاده از آن پیش از خلق یک اثر هنری یا ایجاد یک تغییر در فضا، آن را در ذهن خود تصور کنند. چنین هوشی عرصه فعالیت معمارها، عکاسان، نقاشان، مجسمه‌سازان و طراحان است. افرادی که هوش فضایی بالایی دارند، حساسیت دقیقی در مشاهده جزئیات دارند، می‌توانند افکار خود را به صورت گرافیکی به وضوح در ذهن خود ببینند، نقاشی یا طراحی کنند و خود را به آسانی با فضای سه بعدی تطبیق دهند.

-          هوش بدنی - حرکتی : عبارت است از استعداد کنترل حرکات بدن و نیز در دست گرفتن ماهرانه اشیا. ورزشکاران، هنرمندان و جراحان به میزان قابل توجهی از این نوع هوش بهره‌مند هستند. هوش بدنی حرکتی در افراد باعث می‌شود که آنان از تفریحات فیزیکی چون پیاده‌روی، رقصیدن، دویدن، اردو زدن، شنا یا قایقرانی لذت ببرند. آنها افرادی عمل‌گرا هستند که حس لامسه خوبی دارند و باید به طور مداوم بدن خود را حرکت دهند و در برابر مسائل «واکنش های اساسی» نشان دهند.

-          هوش میان‌فردی : این هوش شامل توانایی درک سایر مردم و کار با آنها است، به ویژه مستلزم داشتن قابلیت درک دیگران و مسئول بودن در برابر حالات روحی، خلق و خوی، نیات و تمایلات آنان است. یک مدیر برای مدیریت تیم خود به این هوش نیاز دارد. کسی که از هوش میان‌فردی برخوردار است، ممکن است فردی بسیار دلسوز و دارای حس مسئولیت اجتماعی بالا باشد، مانند مهاتما گاندی و یا شخصی متقلب و مکار باشد مثل ماکیاولی. این ویژگی موجب می‌شود فرد بتواند به ذهن دیگران راه یابد و دنیا را از چشم‌انداز فکری آنها بنگرد. فرد از هوش میان فردی خود استفاده می‌کند تا افراد را از هم تمیز دهد، انگیزه‌های آنها را مشخص سازد، با آنها به طور موثر کار کند و اگر لازم باشد، ارتباط موثری با آنها برقرار نماید.

-          هوش درون‌فردی : که به باور گاردنر مکمل هوش میان‌فردی است و به درون فرد توجه دارد. فردی که از نظر درون‌فردی هوشمند است، الگوی عملکرد خوبی برای خود دارد، می‌تواند احساسات، اهداف، ترس‌ها، قوت‌ها و ضعف‌های شخصی خود را بشناسد و در شادترین شرایط از آن الگو برای اتخاذ تصمیمات مبتنی بر قضاوت سلیم درباره زندگی خویش استفاده کند. این هوش باعث می‌شود فرد بتواند به راحتی احساسات خود را درک کند و آنها را از میان انواع بسیار متفاوت حالات عاطفی درونی تشخیص دهد و این خودشناسی را برای غنا بخشیدن و هدایت زندگی خویش به کار گیرد. کسی که هوش درون فردی بالایی دارد، ممکن است فردی بسیار درون‌گرا باشد. وی از ژرف‌اندیشی، مشاهده یا سایر اشکالِ کاوشِ عمیقِ روح، بهره می‌گیرد. از سوی دیگر وی فردی است بسیار مستقل، هدفمند و خویشتن‌دار.

-          هوش طبیعت‌گرا : این هوش باعث ایجاد قوه تمیز چیزهای مهم در جهان طبیعی است: تشخیص گیاهی از گیاه دیگر، حیوانی از حیوان دیگر، انواع ابرها، شکل‌های مختلف سنگ‌ها، شکل‌بندی‌های جذر و مد و مانند آن. این هوش نیز مانند هوش بدنی  حرکتی در گذشته انسان بسیار حیاتی بود. اجداد ما اگر نمی‌توانستند گیاه سمی را از گیاه مغذی یا حیوان قابل خوردن را از حیوان خطرناکی که باید فورا از آن می‌گریختند تشخیص دهند، نمی‌توانستند به حیات خود ادامه دهند. حتی در دنیای امروز نیز، کسانی که به کار آماده‌سازی غذا، ساختن مسکن، پرورش گیاهان، حفاظت از محیط زیست یا استخراج معادن قیمتی اشتغال دادند، باید به استعدادهای طبیعت‌گرای خود متکی باشند.

-          هوش وجودی : هوش وجودی به تعریف گاردنر، متضمن توان انسان برای تامل و تعمق درباره بزرگ‌ترین پرسش‌ها است: "ما که هستیم؟ چرا اینجا هستیم؟ چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ چرا می میریم؟ بالاخره همه این چیزها برای چیست؟" در سراسر دنیا کودکان و بزرگسالان چنین سوالاتی را می‌پرسند و بسیاری از "نظام‌های نمادین" دینی، هنری، فلسفی و عرفانی در تلاش برای دادن پاسخ‌هایی قانع‌کننده (یا حداقل پاسخ‌هایی محکم) به این پرسش‌ها به وجود آمده‌اند.

برای اندازه‌گیری هوش‌های چندگانه در مدل گاردنر، پرسش‌نامه مربوطه در دسترس است که میزان هر هوش را در افراد بزرگسال اندازه گرفته، و تصویر هوش‌های چندگانه او را نشان می‌دهد.

منبع : 

imanirad.org

 

Back to top
ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو